در ادامه مجموعه یادداشتهای «ادبیات جنگ»، اینبار از میدان نبرد فاصله میگیریم و به خانههایی میرسیم که جنگ در آنها، حتی در غیاب گلوله و آتش، ادامه دارد؛ «دختر شینا» نوشته بهناز ضرابیزاده و «فرنگیس» نوشته مهناز فتاحی، دو روایت از زنانی هستند که جنگ را نه در سنگر، بلکه در انتظار، دلتنگی، مسئولیت و زندگی روزمره تجربه کردهاند. در این آثار، قهرمانی الزاماً در لحظهای پرهیاهو و در میدان جنگ رخ نمیدهد؛ گاهی در سکوت زنی است که چشم به راه بازگشت همسرش میماند، زندگی را اداره میکند و با غیاب و اضطراب روزگار میگذراند. «دختر شینا» و «فرنگیس» نشان میدهند که جنگ فقط مجموعهای از لحظههای نبرد نیست؛ زمانی ممتد است که به خانهها راه پیدا میکند و زندگی آدمها را، حتی دور از خط مقدم، دگرگون میسازد.
جنگ همیشه در تصویر عمومی، با صداهای بلند شناخته میشود؛ انفجار، آژیر، حرکت نیروها و لحظههای پرتنش میدان نبرد. اما در واقعیت انسانی، بخش مهمی از جنگ در سکوت اتفاق میافتد؛ در خانههایی که چراغشان خاموش نمیشود، در چشمهایی که به جاده دوخته شدهاند، و در روزهایی که شبیه هم تکرار میشوند اما هرکدام بار سنگین تازهای دارند. اینجاست که جنگ از «میدان» عبور میکند و به «زندگی روزمره» وارد میشود؛ به جایی که صداها کمتر شنیده میشوند، اما فشار حضور جنگ عمیقتر احساس میشود.
کتابهای «دختر شینا» نوشته بهناز ضرابیزاده و «فرنگیس» نوشته مهناز فتاحی دقیقاً در همین نقطه ایستادهاند؛ نقطهای که جنگ دیگر در خط مقدم تعریف نمیشود، بلکه در خانهها، در انتظارها و در زیست روزمره زنان جریان دارد. این دو روایت، جنگ را از زاویهای نشان میدهند که کمتر در روایتهای رسمی دیده میشود: زاویه زندگی ادامهدار در غیاب.
در «دختر شینا»، جنگ بیشتر از آنکه یک رخداد بیرونی باشد، یک وضعیت ممتد است؛ وضعیتی که در آن زندگی به انتظار تبدیل میشود. انتظار برای بازگشت، برای خبر، برای پایان نیامدهها. این انتظار، یک احساس لحظهای نیست، بلکه یک «زیستجهان» است؛ جهانی که در آن زمان شکل دیگری پیدا میکند. روزها در ظاهر شبیه هماند، اما در درون خود، انباشته از اضطراب، امید و تردید هستند. این تکرار ظاهری زمان، یکی از ویژگیهای اصلی زندگی در پشت جبهه است.
در «فرنگیس» نیز همین تجربه در قالبی دیگر روایت میشود؛ تجربه زنی که در دل شرایط جنگی، ناچار است همزمان نقشهای مختلفی را بر دوش بکشد. او نه در میدان نبرد است و نه در حاشیه بیتأثیر جنگ، بلکه در مرکز یک زندگی قرار دارد که دائماً تحت فشار بیرونی تغییر میکند. این تغییرات، نه به شکل ناگهانی، بلکه به شکل تدریجی و فرساینده رخ میدهند؛ بهطوری که زندگی روزمره، به آرامی شکل دیگری به خود میگیرد.
یکی از مهمترین مفاهیم مشترک در این دو روایت، «انتظار» است. انتظار در اینجا فقط چشمبهراهی برای بازگشت یک فرد نیست، بلکه نوعی ساختار زندگی است. خانههایی که در آنها انتظار جریان دارد، دیگر فقط محل سکونت نیستند؛ آنها به فضاهایی تبدیل میشوند که در آن زمان به شکل متفاوتی تجربه میشود. هر صدای در، هر خبر کوتاه، و هر لحظه سکوت، معنایی فراتر از ظاهر خود پیدا میکند.
در این میان، نقش زن در این روایتها بسیار مهم است. زن در اینجا نه در قالب یک تصویر حاشیهای، بلکه به عنوان محور اصلی تداوم زندگی حضور دارد. او کسی است که باید در غیاب، زندگی را حفظ کند؛ در نبود، معنا را نگه دارد؛ و در دل نااطمینانی، ساختار روزمره را از هم نپاشد. این نوع حضور، نوعی «قهرمانی خاموش» است؛ قهرمانیای که نه در میدان جنگ، بلکه در استمرار زندگی روزمره معنا پیدا میکند.
این قهرمانی خاموش، برخلاف قهرمانسازیهای رایج، با صدا و نمایش همراه نیست. بلکه در سکوت شکل میگیرد؛ در تصمیمهای کوچک، در تحمل روزهای تکراری، و در ادامه دادن زندگی در شرایطی که هیچ قطعیتی وجود ندارد. همین ویژگی است که این روایتها را از سطح یک خاطره شخصی فراتر میبرد و به تجربهای جمعی تبدیل میکند.
در این آثار، جنگ به عنوان «زمان ممتد» نیز قابل فهم است. برخلاف تصور رایج که جنگ را مجموعهای از لحظههای بحرانی میبیند، در اینجا جنگ به شکل یک جریان طولانی و فرساینده ظاهر میشود. این زمان ممتد، بر زندگی روزمره سایه میاندازد و آن را دگرگون میکند. زمان دیگر به شکل خطی و آرام پیش نمیرود، بلکه به شکل موجی از انتظار و نگرانی تجربه میشود.
خانه در این روایتها، معنای تازهای پیدا میکند. خانه دیگر صرفاً یک فضای امن نیست، بلکه به محلی تبدیل میشود که در آن ناامنی بیرونی بازتاب پیدا میکند. با این حال، همین خانهها هستند که امکان ادامه زندگی را فراهم میکنند. آنها پناهگاههایی هستند که در دل خود، هم ترس را نگه میدارند و هم امید را.
در «دختر شینا» و «فرنگیس»، زندگی روزمره با جنگ درهم تنیده شده است. کارهای ساده، رفتوآمدها، گفتوگوها و حتی سکوتها، همه تحت تأثیر شرایط بیرونی قرار دارند. این درهمتنیدگی باعث میشود که جنگ دیگر یک واقعیت جدا از زندگی نباشد، بلکه بخشی از آن شود؛ بخشی که نمیتوان از آن جدا شد، اما باید با آن ادامه داد.
در بسیاری از روایتهای جنگ، تمرکز بر لحظههای بزرگ است؛ لحظههایی که در آن سرنوشتها تغییر میکند و تاریخ جهت تازهای میگیرد. اما این دو کتاب نشان میدهند که بخش مهمی از جنگ در «لحظههای کوچک» اتفاق میافتد؛ در زمانی که هیچ اتفاق خارقالعادهای رخ نمیدهد، اما زندگی همچنان زیر فشار انتظار ادامه دارد. همین لحظههای به ظاهر ساده، بار اصلی تجربه جنگ را حمل میکنند.
در این نوع روایت، سکوت اهمیت ویژهای پیدا میکند. سکوت در خانههایی که خبرها دیر میرسند، در گفتوگوهای نیمهتمام، و در نگاههایی که بیشتر از کلمات حرف میزنند. این سکوتها فقط نبود صدا نیستند، بلکه نوعی زبان دیگرند؛ زبانی که با آن ترس، امید و خستگی بیان میشود. جنگ در این سطح، نه با فریاد، بلکه با سکوت فهمیده میشود.
همچنین باید به این نکته توجه کرد که این آثار، تصویر «زمان» را دگرگون میکنند. زمان در شرایط جنگیِ پشت جبهه، دیگر یک خط مستقیم نیست؛ بلکه چیزی شبیه به چرخهای فرساینده است. روزها تکرار میشوند، اما این تکرار، خنثی نیست؛ هر روز با خود سنگینی بیشتری از انتظار و تجربه حمل میکند. این تغییر در ادراک زمان، یکی از عمیقترین اثرات جنگ بر زندگی انسانهاست.
در پایان این روایتها، تصویری شکل میگیرد که جنگ را نه فقط به عنوان یک رخداد تاریخی، بلکه به عنوان یک وضعیت انسانی نشان میدهد؛ وضعیتی که در آن زندگی و جنگ از هم جدا نیستند. جنگ در خانهها ادامه پیدا میکند، در انتظارها نفس میکشد، و در سکوتها معنا میگیرد. اینجا مقاومت، نه در صحنههای بزرگ، بلکه در تداوم زندگی روزمره اتفاق میافتد؛ در همان لحظههایی که هیچکس آنها را ثبت نمیکند، اما تمام بار تاریخ را به دوش میکشند.
(به قلم سیاوش میرزایی برای وبسایت آیفیلم)
بیشتر بخوانید: