پخش قسمت پایانی سریال «سوجان» از شبکه آیفیلم، بیش از آنکه حس پایان را تداعی کند، امکانی برای ادامه داشتن را پیش روی مخاطب گذاشت. پایانبندی این مجموعه به گونهای طراحی شد که هم یک مقطع روایی را به سرانجام میرساند و هم راه را برای شکلگیری فصلهای بعدی باز میگذارد؛ رویکردی که با توجه به طرح اولیه تولید در پنج فصل، کاملاً قابل درک است. «سوجان» اگرچه فعلاً در همین نقطه متوقف شده، اما از منظر دراماتیک، ظرفیت ادامه دادن را همچنان حفظ کرده است.
این مجموعه به کارگردانی حسین تبریزی و نویسندگی فریدون حسنپور، با تهیهکنندگی مهدی کریمی و میثم آهنگری، از ابتدا پروژهای بلندپروازانه تعریف شد. برنامهریزی برای تولید ۳۰۰ قسمت، آن هم در شرایطی که اغلب سریالهای تلویزیونی ایران در قالبی کوتاهتر ساخته میشوند، نشان از اعتماد سازندگان به جهان داستانی اثر داشت. هرچند بعدها اعلام شد به دلیل محدودیتهای بودجهای، فعلاً خبری از ادامه تولید نیست، اما همین چشمانداز بلندمدت، بر ساختار روایت و نحوه پرداخت شخصیتها نیز اثر گذاشت.
«سوجان» روایت زندگی دختری است که نام او بر عنوان سریال نشسته، اما در عمل، قصه تنها به او محدود نمیشود. این مجموعه، مخاطب را به دل سه نسل از یک خانواده میبرد: مادربزرگ، مادر و نوه. چنین ساختاری، امکان مقایسه و بازخوانی تحولات اجتماعی ایران در قرن معاصر را از خلال تجربه زیسته زنان یک خانواده فراهم میکند. سریال با تمرکز بر روابط خانوادگی، پیوندهای عاطفی، تعهد، صبوری و نقشآفرینی زنان در بستر اجتماع، تصویری از استمرار ارزشهای خانوادگی در گذر زمان ارائه میدهد.
از منظر جامعهشناختی، «سوجان» تلاش میکند تحولات سیاسی و اجتماعی ایران را نه در قالب بیانیه، بلکه از خلال زندگی روزمره شخصیتها روایت کند. تغییر مناسبات اجتماعی، دگرگونی سبک زندگی، مهاجرت، تحصیل، ازدواج و مسئولیتپذیری، همگی در دل یک درام خانوادگی طرح میشوند. همین پیوند میان تاریخ و زندگی خصوصی، به سریال هویتی میدهد که آن را از یک ملودرام صرف متمایز میکند.
یکی از نقاط قوت اثر، انتخاب جغرافیای شمال ایران به عنوان بستر روایت است. جنگلهای سرسبز، خانههای سنتی، بافت روستایی و طبیعت زنده منطقه، صرفاً پسزمینهای زیباشناختی نیستند؛ بلکه بخشی از هویت داستان را شکل میدهند. طبیعت در «سوجان» حضوری فعال دارد؛ گاه آرام و تکیهگاه، گاه پرچالش و یادآور سختیهای زندگی. این جغرافیا به سریال کمک کرده تا فضای بصری متمایزی پیدا کند و همزمان، پیوند انسان و سرزمین را به تصویر بکشد.
در سطح شخصیتپردازی، سریال بر مفهوم استقامت و تداوم تأکید دارد. زنان این خانواده، هر یک در دورهای متفاوت، با مسائل زمانه خود روبهرو میشوند، اما نقطه مشترک آنان، پایبندی به خانواده و تلاش برای حفظ انسجام آن است. این رویکرد، ضمن آنکه با ارزشهای فرهنگی جامعه ایرانی همخوانی دارد، بستری برای پرداختن به مسئله نقش زن در تحولات اجتماعی نیز فراهم میآورد؛ نقشی که نه در تقابل، بلکه در تعامل با خانواده و اجتماع تعریف میشود.
طرح اولیه پنجفصلی بودن مجموعه، باعث شده برخی خطوط داستانی با حوصله و تدریج شکل بگیرند. سازندگان، جهان داستان را چنان بنا کردهاند که امکان گسترش آن در فصلهای بعدی وجود داشته باشد. پایان فعلی نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است: گرههای اصلی یک مقطع زمانی باز میشوند، اما سرنوشت شخصیتها همچنان ظرفیت ادامه روایت را دارد. به بیان دیگر، سریال نه به نقطه انسداد، بلکه به نقطه مکث رسیده است.
در این میان، نمیتوان از اهمیت تولید آثار بلندمدت در تلویزیون غافل شد. تجربه سریالهای چندفصلی در جهان نشان داده که مخاطب امروز، علاقهمند به دنبال کردن جهانهای داستانی گسترده و شخصیتهایی است که در طول زمان رشد میکنند. «سوجان» با تعریف یک پروژه ۳۰۰ قسمتی، در پی آن بود که چنین تجربهای را در قاب تلویزیون ایران رقم بزند. هرچند تحقق کامل این هدف نیازمند ثبات تولید و پشتیبانی مالی است، اما نفس طراحی چنین پروژهای، قابل توجه است.
از منظر فرمی، سریال کوشیده میان روایت ملودرام خانوادگی و بازتاب تحولات تاریخی تعادل برقرار کند. نه تاریخ بر قصه سایه انداخته و نه درام خانوادگی از زمینه اجتماعی خود جدا شده است. این توازن، اگر در فصلهای بعدی نیز ادامه یابد، میتواند به شکلگیری روایتی منسجم و ماندگار منجر شود.
پایان پخش «سوجان» در شرایطی رقم خورد که همچنان امکان ادامه داستان وجود دارد. جهان شخصیتها بسته نشده و مسیرهای روایی تازهای میتواند از دل همین پایانبندی شکل بگیرد. شاید همین ویژگی، مهمترین سرمایه سریال باشد: ظرفیتی که اجازه میدهد قصه سه نسل یک خانواده، در صورت فراهم شدن شرایط تولید، همچنان ادامه پیدا کند و فصلهای تازهای از زندگی سوجان و اطرافیانش روایت شود.
مجموعه تلویزیونی «سوجان» را میتوان تلاشی برای پیوند زدن یک درام خانوادگی با بازخوانی تاریخ معاصر ایران دانست؛ تلاشی که در بستر طبیعت شمال و با تمرکز بر سه نسل از زنان یک خانواده شکل گرفته است. اکنون که فصل نخست آن به پایان رسیده، بیش از هر چیز، این پرسش باقی میماند که آیا این جهان داستانی فرصت ادامه خواهد یافت یا خیر. پاسخ به این پرسش، نه فقط به سرنوشت یک سریال، بلکه به چشمانداز تولید آثار بلندمدت در تلویزیون ایران نیز گره خورده است.
(به قلم سیاوش میرزایی برای وبسایت آیفیلم)
بیشتر بخوانید: