پخش زنده
English عربي

ایرانگردی

دروغی که هرگز بی‌هزینه نمی‌ماند

«بیگانه‌ای با من است»
دروغی که هرگز بی‌هزینه نمی‌ماند

«بیگانه‌ای با من است» از آن دسته سریال‌هایی‌ است که در ظاهر، قصه‌ای ملودرام و خانوادگی روایت می‌کند، اما در لایه‌های زیرین خود، به یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های اخلاقی می‌پردازد: آیا هدف، می‌تواند وسیله را تطهیر کند؟ این مجموعه، برخلاف بسیاری از تولیدات هم‌جنس خود، در پی قهرمان‌سازی از شخصیت مرکزی‌اش نیست؛ بلکه عامدانه او را در موقعیتی قرار می‌دهد که هر انتخابش، به‌طور همزمان هم قابل‌ فهم است و هم محکوم.

انتخاب دهه شصت و سال 1369 به‌عنوان بستر زمانی روایت، تصمیمی صرفاً تزئینی یا نوستالژیک نیست. این زمانه، دوره‌ای است که در آن «هویت» نه یک امر فردی، بلکه مساله‌ای خانوادگی، اجتماعی و حتی حیثیتی محسوب می‌شود. در چنین فضایی، دروغ تنها یک لغزش شخصی نیست؛ بلکه ضربه‌ایست به نظم اجتماعی. از همین‌جا، سریال زمین اخلاقی خود را مشخص می‌کند: دروغ، هرچقدر هم از سر استیصال باشد، همچنان قبیح است و پیامد دارد.

مادری که نجات می‌دهد و زنی که دروغ می‌گوید

شخصیت نساء قلب تپنده درام است، اما نه قلبی سفید و بی‌خطا. او زنی‌ است که در یک موقعیت بحرانی، تصمیمی می‌گیرد که از نظر انسانی قابل‌ درک است، اما از نظر اخلاقی قابل‌ تبرئه نیست. مهم‌ترین امتیاز فیلمنامه فروغ فروهیده این است که هرگز تلاش نمی‌کند دروغ نساء را «عادی» یا «مقدس» جلوه دهد.

نساء خود را به‌ جای زنی دیگر جا می‌زند، وارد خانواده‌ای می‌شود که هیچ حقی نسبت به آن ندارد و سال‌ها بر پایه فریبی بزرگ زندگی می‌کند. این انتخاب، حتی اگر با نیت نجات یک کودک انجام شده باشد، از منظر اخلاقی همچنان خطاست. سریال هوشمندانه اجازه نمی‌دهد مخاطب، با توجیه نیت، قبح عمل را فراموش کند. ترس دائمی نساء، اضطراب همیشگی‌اش، احساس گناه پنهان و فروپاشی تدریجی آرامش او، همگی نشانه‌هایی هستند که نشان می‌دهند این دروغ، بهایی سنگین دارد.

«بیگانه‌ای با من است» هرگز نمی‌گوید چون نساء مادر خوبیست، پس دروغش موجه قلمداد می‌شود. برعکس، نشان می‌دهد مادری که وجودش بر پایه جعل هویت بنا شود، همواره بر لبه پرتگاه ایستاده است. این‌جا نساء نه قربانی مطلق است و نه جلاد؛ بلکه انسانیست که با انتخابی نادرست، وارد زنجیره‌ای از پیامدها می‌شود که کنترل آن‌ها از دستش خارج است.

شبنم قلی‌خانی این تناقض را به‌خوبی در بازی خود منعکس می‌کند. او نساء را نه مظلومِ صرف بازی می‌کند و نه یک زنِ فرصت‌طلب. نگاه‌های مضطرب، مکث‌های طولانی و سکوت‌های سنگینش، مدام یادآوری می‌کنند که این زندگی، بر پایه حقیقت بنا نشده است. حتی در لحظات آرامش، سایه دروغ بر سر شخصیت سنگینی می‌کند؛ و این یعنی قبح دروغ، هرگز از روایت زدوده نمی‌شود.

دروغ، ترحم و وسوسه همدلی؛ آزمون اخلاقی مخاطب

یکی از هوشمندانه‌ترین لایه‌های «بیگانه‌ای با من است»، نه در خود داستان، بلکه در نسبتی‌ است که با مخاطب برقرار می‌کند. سریال، تماشاگر را به‌طور مداوم در موقعیتی لغزنده قرار می‌دهد؛ جایی میان ترحم و قضاوت. مخاطب، به‌واسطه رنج‌های نساء، به همدلی با او سوق داده می‌شود، اما هر بار که این همدلی در آستانه تبدیل شدن به تطهیر دروغ قرار می‌گیرد، روایت به‌نرمی اما قاطعانه ترمز می‌کند.

اینجا دروغ نساء، نه‌ تنها یک کنش روایی، بلکه ابزاری برای آزمون اخلاقی بیننده است. سریال از مخاطب می‌پرسد: اگر جای نساء بودی، چه می‌کردی؟! اما همزمان می‌پرسد: اگر جای خانواده فریب‌خورده بودی، چه احساسی داشتی؟ این دوگانه، اجازه نمی‌دهد که تماشاگر در منطقه امن قهرمان‌پرستی باقی بماند. هر بار که مخاطب به سمت توجیه نساء می‌رود، تبعات دروغ در روابط، در اعتماد و در آرامش جمعی، او را وادار به بازاندیشی می‌کند.

نکته مهم این است که سریال، هرگز دروغ را «طبیعی» جلوه نمی‌دهد، حتی وقتی آن را «قابل‌ درک» نشان می‌دهد. این تفاوت ظریف، اما حیاتی است. قابل‌ درک بودن یک کنش، به معنای مشروع بودن آن نیست؛ و «بیگانه‌ای با من است» دقیقاً روی همین مرز باریک حرکت می‌کند. نساء ممکن است دلسوز باشد، اما دروغش ساختاری ویرانگر دارد؛ ساختاری که نه‌ فقط یک فرد، بلکه یک خانواده و یک تاریخ مشترک را آلوده می‌کند.

از این منظر، سریال آگاهانه با احساسات مخاطب بازی نمی‌کند، بلکه آن‌ها را به چالش می‌کشد. اشک، هدف نهایی نیست؛ بلکه تردید است. تردید نسبت به این باور رایج که «نیت خوب، همه‌چیز را توجیه می‌کند». «بیگانه‌ای با من است» نشان می‌دهد که گاهی بزرگ‌ترین فاجعه‌ها، نه از شرارت، بلکه از ترکیب ترحم، ترس و تصمیم‌های نادرست زاده می‌شوند.

این موضوع، سریال را از یک ملودرام صرف فراتر می‌برد و آن را به اثری اخلاق‌محور تبدیل می‌کند؛ اثری که مخاطب را پس از پایان هر قسمت، با یک سوال ناتمام رها می‌کند، نه با آرامش کاذب.

خانواده، حقیقت و اخلاق جمعی

یکی از نقاط قوت جدی سریال، پرداخت خانواده به‌ عنوان نهادی پیچیده و چندلایه است. خانواده امیرعلی، نه هیولا هستند و نه فرشته. آن‌ها نمایندگان جامعه‌ای‌ هستند که با «نام»، «نسب» و «واقعیت» تعریف می‌شود. دروغ نساء، تنها خیانت به یک خانواده نیست، بلکه اخلال در نظم معنایی این ساختار است.

سریال به‌ درستی نشان می‌دهد که حقیقت، اگرچه دردناک است، اما حذف آن، هزینه‌ای به‌مراتب سنگین‌تر دارد. هرچه نساء در دروغ خود بیشتر فرو می‌رود، روابط خانوادگی شکننده‌تر شده و اعتماد، به مفهومی موهوم بدل می‌شود. اینجا دروغ نه‌ تنها زندگی نساء، بلکه زندگی تمام اطرافیانش را آلوده می‌کند.

حضور شخصیت‌هایی چون پدر خانواده (با بازی ماندگار زنده‌یاد پرویز پورحسینی) نقش مهمی در تثبیت این نگاه اخلاقی دارد. او نماد نسلی است که حقیقت -حتی حقیقت تلخ- را بر مصلحت ترجیح می‌دهد. بازی پورحسینی، بدون خطابه و شعار، وزن اخلاقی سریال را بالا می‌برد و یادآور می‌شود که سکوت در برابر دروغ، خود نوعی مشارکت در آن است.

اجرا، فضا و جایگاه سریال در تلویزیون

از منظر اجرایی، «بیگانه‌ای با من است» نمونه‌ای قابل‌ دفاع از درام تلویزیونی متعادل به نظر می‌رسد. کارگردانی احمد امینی در فصل اول، بر فضاسازی روانی و ریتم کنترل‌شده استوار است. دوربین عجله نمی‌کند، موسیقی اغراق‌آمیز نیست و احساسات، از دل موقعیت‌ها بیرون می‌آید. فصل دوم با آرش معیریان، ریتم تندتری می‌گیرد، اما همچنان در چهارچوب اخلاقی داستان باقی می‌ماند.

بازیگران مکمل، از پوراندخت مهیمن و نگار عابدی گرفته تا شیوا ابراهیمی و مهران رجبی، همگی در خدمت روایت‌اند و به شلوغی بی‌دلیل دچار نمی‌شوند. این هماهنگی، باعث می‌شود سریال هویت خود را حفظ کند و به دام ملودرام سطحی نیفتد.

در نهایت، «بیگانه‌ای با من است» را باید اثری دانست که شجاعت پرداختن به دروغ را دارد، بدون آنکه آن را بزک کند. این سریال یادآوری می‌کند که نیت خوب، همیشه به نتیجه خوب ختم نمی‌شود و اخلاق، چیزی فراتر از احساسات لحظه‌ای است. شاید نساء قابل‌ فهم باشد، اما قابل‌ تبرئه نیست؛ و دقیقا همین مرز باریک، «بیگانه‌ای با من است» را به اثری قابل‌ اعتنا و قابل‌ بحث در تاریخ درام تلویزیونی ایران تبدیل می‌کند.

(به قلم سیاوش میرزایی برای وب‌سایت آی‌فیلم)

بیشتر بخوانید:

«روزگار قریب»؛ زندگی در بستر تاریخ

داستان یک عشق، زمان و انتخاب

«آنام» داستانی از مکافات و مادرانگی

این مطلب را به اشتراک بگذارید